امروز صبح رفتم خیابون باب همایون که مرکز خرید کت و شلوار هست ، گفتم اگه کت تک داشتن و بدلم نشست میخرم ، فکرمیکردم انقدر بزرگ و تنوع جنس هست ک حتما کت مورد علافه م رو پیدامیکنم .اونجور ک تعریف میکردن نبود ! پیاده رفتم سمت توپخونه و ناصرخسرو ب سمت بازار ، قصدم این بود ک اونجا حاج علی درویش و کوچکترین قهوه خونه ی دنیا رو ببینم ، کلا ادم خاصی هست، با پرس و جو پیداش کردم ، اما خودش نبود ، ی چای برداشتم و یه هدیه ی مخصوص ، حالت نگین داشت روش باخط خودش نوشته بود "عشق" نوش جان کردم بعد شماره شو گرفتم باهاش حرف زدم ! این ادم پیج اینستا داره ، گفت با قهوه خونه ش عکس بگیرم بفرستم بزاره رو پیجش! قبلا پول جمع کرده بود رفته بود سیستان بلوچستان برای بچه ها مسابقه ساده اجرا میکرد و پولا رو میداد به برندگانش . همه برنده میشدن . بعدم دوباره مسجد شاه رو تو بازار دیدم ..بعد رفتم رستوران هفت کچلون رو پیداکردم ، کلی پیاده روی کردم مپ گوشی روشن کردم دیدم اونقدرا هم فاصله نیست رفتم تا بهش رسیدم!دیگه دیدم خسته ام عصر اومدم سمت خونه استراحت کردم ، باز شب واس شام رفتم بیرون .خیلی دلم میخواست اینا رو ببینم .
+
نوشته شده در شنبه ۱۴۰۳/۰۲/۲۹ساعت 23:2  توسط بور و سفید
|
برچسب:
نویسنده: بهنام حبیبی
تاريخ: چهارشنبه
2 خرداد
1403 ساعت: 22:29